روی جدول شکسته ، یه پسر بچه نشسته
گلای سرخ رو گرفته توی انگشتای خسته
تو چشاش ستاره مرده ، سه روز هیچی نخورده
سر رسیدن بهار و کسی یادش نیاورده
آقایون ! خانوما ! گل
سهم من از آدما ! گل
آدما تو فکر عیدن ، فکر ماهی سفیدن
اونا از تو ماشیناشون ، هیچ صدایی نشنیدن
دیگه شب از راه رسیده ، غنچه ی غروب رو چیده
از پسر بچه ی خسته ، هیچکسی گل نخریده
پل عابر پیاده تنها جای امن خوابه
رو لب اون پسر اما یه سوال بی جوابه
ای خدا چرا نمیشه این گلا یه لقمه نون شه ؟
جای خواب من تو ابرا ، روی بام آسمون شه ؟
پسرک ! موقع خوابه ، وقت یه رویای نابه
فردا که بیدار شی از خواب ، عیدی تو یه جوابه
صبح شده اون ور شیشه ، پسرک بیدار نمی شه
انگاری تمام عمرش توی خواب بوده همیشه
گلا پژمرده و پرپر ، روی پل ریخته کنارش
خیره مونده به خیابون اون چشای بی قرارش
هنوزم رو پل خوابیده ، با چشای باز تو بارون
آخه
تو مرخصی عیده ، پاسبون این خیابون.........![]()

